اثبات وجود خدا

ایا جهان افریدگاری دارد؟

همه در پی باسخ این سوالند این سوالی است که همه اشتیاق شنیدن جواب انرا دارند .این سوال طفل کوچک را دست بر دامن پدر می کند و دل جوان حیران را پریشان می کند و خواب از چشمش می رباید تا کسی را پیدا کند وپاسخی قاطع بشنوددر دل شخص سست ایمان نیز راه می یابداما فوری استغفار می کند و از وسوسه شیطان به خدا پناه می برد. پس دریافت این معنی جزو طبیعت و سرشت ماست .یک استاد دانشگاه جانور شناسی اضهار داشت که بشر در واقع حیوان نیست بلکه نوعی نبات استو با لحن عالمانه ای گفت انسان در نتیجه نمو وتکامل سلولهای نباتی به وجود امده و جلبرگ سرخ قسمتی از اجداد بشر می باشدخود استاد بیان کرد که کیفیت این تکامل را نمی داندو مثل این بود که لفظ خدا و افرینش به گوشش نخورده است

ودر مقابل سوالهای معنی وجود چیستایا خدا وجود دارد؟جواب دانشجویان این بود که سوالهای مزبوربسیار شایان توجهند یکیاز مجلات کثیر الانتشاردر این باره نوشته که رای دانشجویان هاروارد تنها انعکاس فکر عدهای دانشجو نیست بلکه انعکاس افکار عمومی امریکاست در هر صورت محیط روزنامه نگاریمانند دانشجویان هاروارد می اندیشد

اغاز جهان نقشه وهدف یا تصادف؟ بسیاری کوشیدهاند این مطلب را اشکار سازند که جهان عادی نیازمند افریندهای نیست.ولی انچه در ان شک نیستاین است که جهان وجود دارد درباره منشا ان ۴ راه حل وجود دارداول این که جهان را خواب وخیالیبیش ندانیم دوم خود به خود از عدم بر خاسته سوم جهان را اغازی نداشته و از اول بوده چهرم این که از اول بوده

فرض اول مستلزم قبول این مطلب است که اصلا مساله ای برای حل کردن وجود ندارد جز مساله متا فیزیکی ضمیر و خود اگاهی ادمی که ان خود نیز در این حالت خواب وخیالی بیش نیست

مساله وهمی بودن جهان اخیر در عتم فیزیک به سر جیمز در کتاب جهان اسرار امیز از نو زنده شده و او در ان کتاب مدعی است که جهان از لحاظ مفاهیم فیزیک جدید قابل تصور بصورت عادی نیستو دلیل ان به نظر من این است که جهان تنها به صورت مفهوم ذهنی در امده بنا به این گفته ممکن است کسی بگوید که قطارهای راه اهن خیالی بر فراز پل های غیر مادی ساخته شده از مفاهیم ذهنی از روی رود خانه های بی واقعت عبور کنند

فرض دوم :یعنی این که جهان ماده وانرزی به خودی خود از عدم بر خاسته نیز مانند فرض اول به اندازهای بی معنی و محال است که قابل ملاحظه و اعتنا نیست.

فرض سوم یعنی اینکه جهان از ازل وجود داشته با تصور افرینش یک جز مشترک دارد و ان اینکه ماده بیجان و انرژی امیخته به ان یا شخص خالق هر دو همیشه وجود داشته است. در هیچ یک از این دو تصور اشکالی که بیش از تصور دیگر باشد دیده نمیشود. ولی قانون تر مودینامیک (حرارت) ثابت کرده است که جهان پیوسته رو بوضعی روان است که در آن تمام اجسام بدرجه حرارت پست مشابهی می رسند و دیگر انرژی قابل مصرف وجود نخواهد داشت. در ان حالت دیگر زندگی غیر ممکن خواهد بود. اگر جهان اغازی نداشت و از ازل وجود بود باید پیش از این چنین آلت مرگ و رکود حادث شده باشد. خورشید سوزان و ستارگان و زمین آکنده از زندگی گواه صادق است بر اینکه اغاز جهان در زمان اتفاق افتاده و لحظه خاصی از زمان اغاز پیدایش ان بوده و بنا بر این نمی تواند جز افریده باشد یک علت بزرگ نخستین یا یک خالق ابدی بر همه چیز دانا وتوانایی ناچار باید باشد که جهان را ساخته باشد.

جواب سوالاتی که تا کنون پاسخی به انها داده نشده:

اگر شخصی بخواهد وجود خدا را همانطور ثابت کند که قضیه فیثاغورث را در هندسه ثابت می کنند تا کسی منکر وجود خدا نشود. به عقیده من چنان استدلالی را نخواهد یافت .در علم فیزیک به سوالاتی می توان پاسخ داد که اول انها لفظ چگونه باشد و به اغلب سوالاتی که در اول انها لفظ چرا باشد علم فیزیک نمی تواند جواب دهد متال:چگونه دو جسم همدیگر را جذب می کنند را قانون جاذبه نیوتون جواب داده ولی جواب چرا دو جسم یکدیگر را جذب می کنند را نداده است. برای جواب بسوالاتی که پاسخی به ان ها داده نشده میگوییم که برای ادراک و فهم عالم دو نظریه وجود دارد که هر یکی را جمعی از دانشمندان قبول کرده اند ولی قبل از انکه راجع به انها بحث کنیم بهتر است نکاتی چند را از نظر بگذرانیم.جهانشناسیعبارت است از مطالعه وضع عمومی جهان با وسعت ان در فضا وطول ان در زمان.
موضوعی کهحالا کا ملا ثابت شده این است که دنیا هر ان وسیع تر می شود .فرضیه الفرو گاموف چنین بیان می شود وقتی که سن دنیای ما پنج دقیقه بود حرارت ان از یک بیلیون درجه بیشتر بودو در نتیجه این حرارت فقط پروتون ونیوترون والکترون وجود داشته و عناصر مختلف موجود نبودند بعد از انفجار که ان را باید ابتدای جهان نامیددر عرض سی دقیقهتمام عناصر شیمیایی به وجود امدهاند و شاید یک میلیون سال بعد از انفجار کهکشان ها ایجاد شده اندو علت ایجاد کهکشانها قوه جاذبه عمومی بوده است.در هر حال من اگر قبول کنم که دنیا از انفجار کنله اولیبا حرارت وفشار فوق العاده بهوجود امده ان وقت خواهیم گفت که این کنله را خداوند خلق کردهو حرارت ونیرو ی لازم را به ان داده من نمی توانم در امر خلقت از خداوند صرف نظر بکنم.

تعصب را کنار گذاشته بی طر فانه قضاوت کنیم:
علم نه تنها حدوث عالم را ثابت می کند بلکه روشن می سازد که دنیا در یک لحظه معین در نتیجه یک انفجار بزرگ به وجود امدهو این لحظه تقریبا پنج میلیون سال پیش بوده استو هنوز هم دنیا در حال توسعه است توسعهای که از مرکز انفجار شروع شده وادامه دارد اگر کمی به دلایل علمی ارزش قایل شویم باید قبول کنیم که دنیا در نتیجه خلقت به وجود امده و قوانین خلقت ما فوق قوانین طبیعی است . چون خود قوانین طبیعی هم مخلوقند وچون خلقت بدون خالق متصور نیست پس خالقی وجود دارد که همان خداست که عالم مادی وقوانین ان را خلق کرده و با ان قوانین عالم را به تکامل می رساند

دلایل طبیعی وجود خدا:فرانسیس بیکن فیلسوف مشهور انگلیسی سیصد و چند سال پیش گفته:
اطلاع ساده و سطحی از فلسفه شخص را به انکار وجود خالق سوق می دهد ولی اطلاع وسیع از فلسفه شخص را خداشناس می کند
انچه مسلم است این است که بشر وسایر کاینات خود به خود به وجود نیامده است بلکه خلقت بدایتی داشته و هر بدات از وجود مبدایی نا گزیر است

خدا وپیچیدگی طبیعت:
جان ویلیام کلاس فیلسوف از دانشگاه پتسبورگ می گوید:
هنگام شروع مقاله دو ایه از کتاب مقدس به خاطرم رسید :
اسمانها گواه عظمت پروردگارند و چرخ دلیل صنع بدیع اوست . جهان ما به قدری تو در تو و پیچیده است که امکان ندارد تصادفی به وجود امده باشد دستگاه بقرنج افرینش عالم وجود خالق فوق العاده عاقل وعالمی را ایجاب می کند و تصادف کور کورانه نمی تواند این جهان را به وجود اورده باشد

خدا از نظر علمی:

در عصر ما در نتیجه ترقی علوم هر مساله ایکه بطور روشن مطرح میشود فورا حل می گردد. بما اموخته اند که معانی کلمات تا بع حواس خمسه یعنی ذایقه لامسه شامه سامعه و باصره اند و چون بشر در محیط های مختلف زندگی می کند بدین جهت غالب کلمات معانی متعدد و وسیعی دارند . مثلا لفظ خانه هم به غاری که وحشیان حومه شهر چی هو آهو ا ی افریقا در ان زندگی میکنند اطلاق میشود و هم بکاخ مجلل یک ثروتمند امریکایی در کالیفر نیا . در جواب سوال ایا خدا وجود دارد باید پرسید مقصود از خدا چیست مثلا اگر بگوییم مقصود از خدا نظم و ترتیب و قوانینی است که در طبیعت وجود دارد ان وقت ما به همان چیز قایل می شویم که ما دیون نیز قایلند چون ان ها نیز وجود نظم و ترتیبی را در جهان قبول دارند. در این صورت اگر کسی بخواهد متوجه خدا شده نیایشی بکند یا نمازی بگزارد باید مورد توجه و نیایش او جدول تناوب عناصر باشد البته عنا صری که هیچ یک به تنهایی یا دسته جمعی قادر پاسخ دادن به چنین نیایشگر و نماز گزار نیستند هر چند نیز نماز گزار خود را از لحاظ روا نشناسی ملهم بداند. خدایان اغلب مذاهب نیز مخلوق هوی و هوس بشر است و من به انها هم اعتقاد ندارم. تنها خدایی که من میتوانم به ان اطمینان و ایمان داشته باشم همانا صانع و باریی است که پیامبران و کتب اسمانی بشر را بعبادت وی دعوت می کنند. و اوست که در تمام نقاط جهان بندگان خود را مورد رافت و رحمت قرار میدهد. ایا این خدا حقیقت دارد یا نه و ایا خدا برای راهنمایی بشر پیامبرانی مبعوث ساخته یا نه پاسخ این دو سوال بسته بجواب سوال دیگری است که ایا پیامبران و انبیا از لحاظ معنی و اگاهی نظیر دیگر افراد بشر بودند یا نه اگر فرض کنیم که پیامبران فرقی با سایر افراد بشر نداشتند و از مبدا ومر کزی الهام و تعلیم غیبی نمیگرفتند و معجزات و خوارق اعمال منتسب بدیشان افسانه ای بیش نبوده است انوقت باید جهانی روی تجارب محسوس بنا کنیم و حدس ها و نظر های گستا خانه ای درباره ایجاد جهان بیان نماییم.

سیر عارفی جوان بسوی روشن بینی:

انسان برای نخستین بار خدا را بوسیله وا لدین خود می شناسد. انان نام خدا را بوسیله وا لدین خود می شناسد. انان نام خدا را با احترام یاد می کنند اطفال نیز بدیشان تاسی میجویند. احتیاجات کودکانه خود را همچنانکه از پدر خود میخواهند با سادگی و صفای تمام از خدا مسالت میکنند. از خدا راضی و خشنودند و بوی چون پدری نامریی اطمینان دارند. اطفال چندی بعد در تواریخ و سیر احوال مردان خدا را میخوانند و از فضا یل و کرامات انان مانند فر و نشاندن حریق بستن دهان شیر و زخمی نشدن از شمشیر و ابزار شجاعت در جنگلهای هایل متاسر میشوند و میخواهند انانرا در زندگی خویش سر مقش و مقتدا قرار دهند. و در می یابند که وظیفه ای در رعایت راستی و امانت بر عهده دارند و پشینیان از ماورا ابرها ناظر اعمال ایشانند و در طول حیات انان را در انجام وظیفه انسانی خود تشجیع میکنند. تحصیلات بعدی مدرسه ممکن است هم ایمان جوانان را تکامل و استحکام بخشد و هم بسوی فساد و تباهی متمایل سازد. جوانان می بینند که کشور انان جوامع و محیط های مختلفی دارد که با هم وابسته و نیازمند همدیگرند و جمعی از اشخاص مهم کشور را اداره میکنند و در راس تمام انها رییس جمهوری قرار دارد که هر تصمیمی بگیرد مردم خود را ملزم با جرای ان میدانند. در نظر یک دانش اموز خدا مفهو می شبیه رییس جمهوری فوق العاده مقتدری دارد. همان طور که وجود یک فرد بشر برای اداره کشوری لازم است وجود یک نیروی مافوق بشری نیز برای سلطنت و اداره جهان و بنی نوع بشر لازم است.

نشان خدا در گیاهان:

در این مقاله بیشتر درباره رشد و نمو و توارث نباتات بحث خواهیم کرد. نخستین صفحه پیدایش و تولید مثل نباتات را در اولین فصل سفر تکوین می توان دید. زمین گیاه میرویاند و گیاهان بذرمیدهند و درختان میوه میاورند تا این بذرها و میوه ها گیاهان و درختانی نظیر خود تولید کنند. این میشتپروردگار و بسیار پسندیده است. اگر ما بخواهیم در اطراف این موضوع به غور و بررسی بپردازیم باید برای تکوین و پیدایش نباتات راه و ترتیبی عملی اتخاذ کنیم که غر از معتقدات مذهبی ما باشد. کشف مجدد قانون مندل توسط و رایس از یک طرف و کارنس و فن چرماک از طرف دیگر در سال ۱۹۰۰ باعث کشف های تازه ای در راه تکوین و پیدایش انواع مختلف اجسام زنده گردید. از سال ۱۸۵۰ تا ۱۸۶۰ در نتیجه تجارب متعدد مندل قوانیناساسی تشابه و افتراق انواع را کشف و بیان کرد. این قوانین با کشف قانون طبقه که توسط و. بیستون و ر. س. پانت در سال ۶ ۱۹۰ بعمل امد و همچنین کرو موزوم بعنوانمحل وراثت توسط ب. ه. مورگان بسال ۱۹۱۹ پایه های علم ژنتیک یا تولید و توارث گذاشته شد. اما انچه از عمل و تجربه به بر می اید نشان میدهد که مسایل پچیده و غامض توارث و تولید مثل نباتات غیر از یکی دو عاملی است که مندل مطالعه و بیان کرده است اگر چه قوانین اساسی در توارث نباتات جاری هستند ولی عوامل مهم دیگری نیز وجود دارد که در شکل و جنس غلات و سایر گیاهان دخیلند که قسمتی از انها عوارض خصوصی نبات و قسمت عمده دیگر عوامل محیط پرورش ان هستند. خدا اشفتگی ایجاد نمیکند انجیل بر عکس در کار افرینش نظم و ترتیب کاملی وجود دارد. افراد عامی هنگامیکه قلل کوههای بلند را می بینند غرق حیرت میشوند و بیاد عظمت و قدرت افرید گارمی افتند و موقعیکه در چمنزار های پر گل و ریحان بگردش می پردازند وزش جانفزای نسیم بر گوش دل انان میگوید سلیمان با انهمه اقتدار و حشمت با ایجاد یکی از اینها قادر نبود. اینها افریده معماری تواناست. اگر کسی با تماشای جهان فقط با این قناعت کند که لب به تحسین گشاید نظیر کسی است که کار نجاری را